ميرزا محمد على وفا زواره اى
305
تذكرهء مآثر الباقريه ( فارسي )
فموت الفتى خير له من مقامه * بدار هوانٍ بين واشٍ و حاسد 294 * * * به جرم خاك و فلك بر ، نگاه بايد كرد * كه اين كجا ز قرار است و آن كجا ز سفر 295 و با آنكه مورد عنايات بلانهايات از اكابر و اشراف هرجا مىگرديدم ، ولى لحظهاى به استراحت نياسودم . چندان تحمّل شدايد دوران و نوايب آسمان كردم كه : زمانه شد متحيّر ز سخت جانى من شعر و ما ثهلان اشرف قبّتاه * باحمل للنوائب من فؤادى 296 پيوسته در موارد امور ، بيشتر حصول عزّت اقارب را كوششى بسزا كردمى و احترام شيخ و شابشان را اهتمامى تمام به عمل آوردمى . ولى از جانب ايشان ، قضيه ، برعكس ، نتيجه بخشيدى و از گلشن مرام ، به جاى گل وفا ، خار جفا دميدى . تا در اين سال ملالت منوال ، مكرى نمودند كه روزگار غدار ، انگشت حيرت ، به دندان تعجب گرفت و حيلتى انگيختند كه ابليس پرتلبيس ، واله و حيران ماند . قطعه اقارب كالعقارب فى اذاها « 1 » * فلا تفرح بعمّ او بخال فكم عمّ ، يكون الغمّ منه * و كم خال ، من الاحسان خال 297 مجملى از آن مفصّل و مختصرى از آن مطوّل ، آنكه حاجى لطفعلى خان عرب ترشيزى كه از اكابر اشراف خوانين خراسان و از اجلهء ارباب مكنت آن سامان بود ، در به دو دولت صاحبقران عدالت شعار فتحعلى شاه قاجار - خلد اللّه ملكه و سلطانه - از خراسان ، با تجمل بىپايان ، به عراق اردستان كه مدينة السادات زواره است ، وارد گرديده ، چندى در آن بلدهء طيّبه ، رحل اقامت افكند . به سبب نسبت امّى كه با سادات بلدهء مزبوره داشت ، بناى مدرسهاى گذاشت و به واسطهء همّت بلند و فطرت ارجمند ، املاك موروثى خود را ، در « 2 » بلوك سفلاى اردستان « 3 » كه به قيمت عادله ، اين جزء از زمان ، هفت - هشت هزار تومان است ، وقف بر مدرسهء مزبوره كرد و توليت آن را بعد وفاته ، به عالىجناب سابق الالقاب ، صاحب بىهمال ، استاد عديم المثال ، مخدوم لازم التعظيم ، حاجى
--> ( 1 ) - اذانا ( 2 ) - كه در ( 3 ) - اردستان بودش